رُ نوشت

مسافری کنارم می آید

مسافری کنارم می آید
جای کسی ست؟
نه بفرمایید.
بلند می شوم.می نشیند.می نشینم.
حجمش نیمی از پنجره را می گیرد.نیمی از حواسم را.مردی ساده که عجیب ، بوی آشنایی می دهد.بویی که از اقبال بدم مرا یاد تو
می اندازد.با پوزخند، مثلا بی تفاوت ،سرم از پشت صندلی بیرون می زند.
آقا حرکت کن
دیر شد
کسی با اعتراضم همراه نیست.سکوت می کنم
دوباره بوی تو…
ناچار خودم را به خواب می زنم.آهسته سرم را به او تکیه می دهم.به یادت.
مشامم راست می گوید.کنجکاو،سرم بیشتر
می پیچد.مرد چیزی نمی گوید اما
کمی بعد با تکانی که می خورد،
خودم را به بیداری می زنم.
پرده را کنار زده، دارد به زنی که از بیرون
دست تکان می دهد، می خندد.
زنی با دو بچه اطرافش،تند راه می آید.
گویی به جدایی راضی نیست.
از پشت شیشه چقدر شبیه به توست.
خود تویی.زنی جا افتاده.
جا افتاده.
مرا باش خیال می کردم بوی این آغوش
اتفاقی ست.خیال می کردم این مرد
اشتباهی عطر زنانه زده.تلخ،سرم به رو به رو
می چرخد
آقا چه شد پس
راه نمی افتید پیاده شویم

رسول ادهمي

رومینا صدیقی

متولد 28 شهریور 1374، شاعر و ترانه سرا

گذاشتن دیدگاه

ما را دنبال کنید

شما می توانید به راحتی با ما در تماس باشید ، ما نیز از پیدا کردن دوستان جدید بسیار خوشحال میشویم.