رُ نوشت

خنده دوتايي

بعد از كلي خنده دوتايي..ميگه خُب؟ديگه چه خبر؟چرا ساكتي؟نفسمو با صدا ميدم بيرون انگار كه آخرين فرصتم واسه گفتنش باشه… سعي ميكنم يه جوري كه فقط ما دو تا بشنويم بگم….”دوست دارم”
ساكت ميشه و يه جورِ گنگي نگام ميكنه!انگار ماشه رو چكونده باشم درست وسط پيشونيش!خيره ميشه بهم.. محو شدن خنده رو ميبينم تو صورتش!منِ لعنتي ميشناسم خط قرمزاشو ميدونم بايد آ و نبايداشو…
يجوري كه نخواد از دستم بده ميگه…متوجه نشدم چي گفتي!!ميفهمم كه اين يه فرصته واسه پس گرفتنِ حرفم!ميزنم زير خنده ميگم چيه هوا بَرِت داشته؟؟شوخيم نميشه كرد؟ميخنده…ميخندم!نفسشو با صدا ميده بيرون و آروم ميگه …منم دوست دارم!ساكت ميشم و نگاش ميكنم!انگار ماشه رو چكونده باشه درست وسط پيشونيم…

رومینا صدیقی

متولد 28 شهریور 1374، شاعر و ترانه سرا

گذاشتن دیدگاه

ما را دنبال کنید

شما می توانید به راحتی با ما در تماس باشید ، ما نیز از پیدا کردن دوستان جدید بسیار خوشحال میشویم.